کاوه رادیولوژیست
در ایران همی کاوه
کنــــــکور داد برا درس خواندن ولی جون داد
پس از صرف کردن یه عمـر دراز قبولید او شد یـــــــــه پرتو شناس
همی درس خواندی و
مدرک گرفت و اما سوالی گریـبـــــان
گرفــــت
برای جـوابش یکی وقت
خـــواست که او تا ریاســت
کـند بازخواست
و این داستان وی به
من نـــقل کرد و اینـک بگویم همـی
چون بـکرد
به ســالن من ایـشـان
همی یافتــم کمی چـرت و پرتـم
براش بافتـــم
خــروشیدم و مـن
پـریدم هــــــوا که آقـا منم کــــاوه
دادخــــــــــواه
یــکی بی زیـان
رادیولوژ منـــــم ز تصمیمت آتش گــرفت
دامـــنم
شـما گـر رئیـسی و
قـدرت داری بــکن بر هـمین
داستـــان داوری
چرا من کــنم عمــر
خود را تبـاه که تحصیل کنم من همین
رشته را
اگر راه نیــست بر
مقطع دکتری نــکن تو دریـــغ
مدرک ارشـــــدا
چه حاجت وجود پزشکان
پرتوشناس که ما خوانده ایم درس
به اختصاص
هــمی گـفت ایشان بـه
من ای پسر نســازی برای تو خود
دردســــــــر
نبـــاشد که این کـار
در حیطه ام و بایــــد بـگویم که
شـــرمنـــــده ام
چو کاوه برون آمد از
دانــــشگاه خرامــان بـرفـت آن
سوی خوابگاه
هـمی برخــروشید و
فریاد خواند رفــیقــان سراســر
سوی داد خواند
ز روپوش
پــرتوشنـاسـان هــمی کــه از پــرتــــو
ها می دهــد آگهی
بـزد آن روپوش بر سر
استخوان دوزیــمتـــر هــم از
بَرَش آویـــزان
خــروشان همی گــفت
ای بچه ها کــسی دارد اینــجا
هوی دکتــــری؟
بــــدان با بها
استخوان و روپوش هــمه شان خزیدند
کُنـجی چو موش
یکـیـشـان
بـگـــــفتا فقـــط آمـــدیم کــه تنـهــا
لـیسانسی بگــیریم بریم
در اینجا همی کاوه
افسوس خورد درفشــا نهان کـــرد
و بـاخـــود ببرد
مـــدارک به فـنـلاند
ارســـال کرد همــه دوسـتـان را
خـبــردار کــــرد
بـرفـت کـه دیـگـر
هـمی برنگشت کــه او زنـــدگی
ساختی مشتِ مشت
ولی دوستـانـــش در
این مملکــت بمانـدنـد و رفـتـنـد
هـم زیــر خـــــط
در ایـنـجــا بـه
مقصود خطی میان هـمـه پـولـداران و
مســتـضعـفـــــان
بیایید ولتاژ الفت را بالا ببریم و میلی آمپر و زمان دوستی را افزایش دهیم...